پارت شصت و هفتم :

موبایل را با حرص و چشمانی که برای پیام پدرام کج و معوج می‌شد، روی تختش انداخت و با همان حرصِ باقی مانده هم تک خنده‌ای کرد و با خودش گفت:
- مرتیکه‌ی پررو خجالتم نمی‌کشه.
دوباره نگاهی به صفحه‌ی روشن موبایل انداخت و با بیرون دادن دمی پرسرعت برای تسلط بر روی خودش، موبایل را میان دو دست حفظ کرد و نوشت:
- اصلاً مگه من با تو قهر نبودم پدرام؟ الان واسه چی به من پیام دادی؟
پیامش را فرØ

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۱۱ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت کیان در رمان یادگار اولین مرگ کیان
تصویر شخصیت آذر - کیمیا در رمان یادگار اولین مرگ آذر - کیمیا
تصویر شخصیت عاطفه - النا در رمان یادگار اولین مرگ عاطفه - النا
تصویر شخصیت مژگان - نوشین در رمان یادگار اولین مرگ مژگان - نوشین
تصویر شخصیت عارف - پرهام در رمان یادگار اولین مرگ عارف - پرهام
تصویر شخصیت هاتف - پدرام در رمان یادگار اولین مرگ هاتف - پدرام
آخرین نظرات ارسال شده
  • آمنه

    0

    اعتماد زمانی هست که مثل پرهام بدونن دختره داره انتقام میگیره ولی اونقدر بهش اعتماد داره که شک به دلش راه نیافتاده اما در این زمانه کافیه یکی از نزدیکان یک شخص بگویند با یکی حرف زده و یا دیدن باور کنید شک توی دلش میشینه حتی اگه در رفتار یا گفتار نگه باز هم شک وجود داره زندگی خیلی چیزها یادمون میده

    ۹ ساعت پیش
  • نگار

    1

    الان برم پدرام رو ناقص کنم؟نه خیر میرم اسید میریزم رو صورتش ها؟چطوره؟وای خدا پس یکی از نشونه های خیانت شوبرت اینه که سرش بیش از حد تو گوشیشه و اخلاقش عوض میشه بزار شوهر کنم نمیزارم دستش به گوشیش بخوره حالا ببینید 😂😂💙💙

    ۲ روز پیش
  • معصومه علیایی | نویسنده رمان

    عزیزم😂

    ۲ روز پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    بیچاره نوشین بهش اعتماد داره بخاطر همین شک نمی‌کنه به اینکه ممکنه پدرام خیانت کرده باشه

    ۲ روز پیش
  • آمنه

    0

    تازه یک تجربه بهت بگم به هیچ کسی اعتماد کامل نکن هر کسی پرسید چقدر به من اعتماد داری بگو به هیچ *** اعتماد کامل ندارم فوق فوقش۷۰درصد و خانواده قبل ازدواج

    ۲ روز پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    این‌و از روی چی می‌گی؟ یعنی پرهام نباید به کیمیا اعتماد داشته باشه؟ یا برعکس؟

    دیروز
  • معصومه علیایی | نویسنده رمان

    یعنی اعتماد پرهام به کیمیا اشتباهه؟🤔

    دیروز
  • آمنه

    0

    نمیدونم شاید چون روح اونها بعد صد سال دوباره زنده شده میتوانم بگم و یل نظر بدم که به هم اعتماد کنند بهتره از شک کردن هستن منظور من نوشین بود

    ۹ ساعت پیش
  • مهدیه

    3

    چقدر خوب داریم به اون قسمت بدبخت شدن پدرام نزدیک میشیم آق پدرام قراره به خاک سیاه بشینی دوست دارم قیافشو ببینم اون موقع😈

    ۲ روز پیش
  • معصومه علیایی | نویسنده رمان

    قیافه اش دیدنیه مهدیه😂😁

    ۲ روز پیش
  • مهدیه

    0

    وایی تصور میکنم وقتی بفهمه کیمیا اذره چه حالی بشه امیدوارم جوری عذاب وجدان بگیره که سکته کنه فلج مغزی بشه ماهم اینجا قر بدیم 😂🤌

    ۲۴ ساعت پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    😂😂

    ۲۳ ساعت پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    چیزی تا پایان هم نمونده

    ۲ روز پیش
  • آمنه

    0

    خدایی خیلی کم سر میزنم توی دنیای رمان قبلا به خاطره آشوب چون بیشتر پارت هدیه میدادید و ماهم مشتاق در روز ۲باری چک میکنم ولی الان ۱بار یعنی هنر کردم

    ۲ روز پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    آشوب نیست عوضش یادگار که هست🙌🏻

    دیروز
  • آمنه

    0

    درست میگید ولی علاوه بر یادگار رمانهای دیگه هستند ولی چون در حال بارکشی منزل هستم کم سر میزنم راستی مهجوری هم بدجوری داره خوب پیش میره خیلی خوشم اومد دختر سر سختمون عاشق کی بشه نمیدونم به خاطره همین منتظرم

    ۹ ساعت پیش
  • مهدیه

    0

    نمیشه بگید چند قسمت کلا؟؟ تعداد قسمتاش مثل اون رمان با شخصیت مهرابه مه سیو کردم بخونمش؟؟

    ۲۴ ساعت پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    معلوم نیست هنوز، اما پارت زیادی باقی نمونده

    ۲۳ ساعت پیش
  • مهدیه

    0

    پس از این حرفتون من اینجوری برداشت میکنم که قضیه اتش سوزی عمارتم احتمالا روزی برملا میشه که پدرام میفهمه کیمیا همون اذر صد سال پیشه

    ۲۴ ساعت پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    بله شاید

    ۲۳ ساعت پیش
  • آمنه

    0

    منظور من کلی بود و البته در مورد اعتماد نوشین به پدرام هست

    ۹ ساعت پیش
  • طرفدار

    0

    فکر نکنم ب این زودیا تموم بشه کیمیا خانم اگه تو هم تمومش کنی با شناختی که از پدرام دارم آدم کینه ای و انتقام گرفتن اون ول نمیکنه تا زهرشو نریزه

    ۲۳ ساعت پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    منتظر ادامه باشید

    ۲۲ ساعت پیش
  • مارال

    0

    میخوام روزی رو که پدرام بفهمه بازی خورده رو ببینم🤣 مرسی عزیزان پارت زیبایی بود❤️❤️❤️❤️

    دیروز
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    پدرام بفهمه شاید بقیه هم بفهمن، اون موقع‌ست که احتمال داره واسه رابطه‌ی پرهام و کیمیا دردسر درست بشه!

    دیروز
  • مهدیه

    1

    نمیشه قبل اینکه خیانت پدرام رو کنن این دوتا باهم ازدواج کنن که بعدا که رو شد مشکلی براشون پیش نیاد؟؟اخه حیف این زوج عاشق و گوگولینون نیست جدا بشن 🥺❤️ 🩹

    ۲۴ ساعت پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    چجوری ازدواج کنن وقتی پدرام جلوی چشم‌شونه🤦🏻

    ۲۳ ساعت پیش
  • معصومه علیایی | نویسنده رمان

    بفهمه؟🤔فدای شما مرسی عزیزم

    دیروز
  • مرضیه

    0

    متنفرم ازهمه چین مردهایی دلمم برای نوشین میسوزه خیلی سخته براش 😔😔

    دیروز
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    کی متنفر نیست

    ۲۳ ساعت پیش
  • محیا

    1

    من نگران اینم که اگه خیانت پدرام رو بشه وهمه بفهمن رابطه کیمیا و پرهام خراب نشه یه وقت

    دیروز
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    نکته خوبیه، بله امکان داره...

    دیروز
  • معصومه علیایی | نویسنده رمان

    شاید رابطه‌شون بهم خورد🤷‍♀️

    دیروز
  • مهدیه

    0

    آخه چراا نهه ما طاقت دوباره نداریم عارف غصه بخوره

    ۲۴ ساعت پیش
  • اَسماء

    2

    آخ که چه مدرکی بشه این کار پدارم تمومه ولی خداییش اون جمله ای که گفتین برادرها ساخته شدن تا خواهرها رو پیر کنن من تا صبح میگم حق حق

    ۲ روز پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    بهترین مدرک

    ۲ روز پیش
  • معصومه علیایی | نویسنده رمان

    واقعیت بود😂

    دیروز
  • Fatemeh

    0

    آفرین پدرام با پاهای خودت برو تو دام ۰😂

    ۲ روز پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    خیلی وقته که رفته

    ۲ روز پیش
  • آمنه

    0

    اما خدایی کیمیا خودش رو تبرئه کنه از حضورش و همانطور پیامهای بین اونها اخه اونکه باهم هستند اختلافی نمیفتهمن نمیدونم بانو میخوایین چکار کنید

    ۲ روز پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    کارای خوب، طوری که دل همه‌مون خنک بشه

    دیروز
  • معصومه علیایی | نویسنده رمان

    صبر کن اونم درست میشه😌

    دیروز
  • معصومه علیایی | نویسنده رمان

    برو که خوب داری میری

    دیروز
  • بهار

    0

    چه حالی کنم ،من،،اگه پدارم گیر بیفته🤣

    ۲ روز پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    همین الانش هم گیر افتاده

    ۲ روز پیش
  • معصومه علیایی | نویسنده رمان

    چه شود😎

    دیروز
  • atiii

    3

    پارت عالی بودد مرد خائن حقشه ابروش همه جا بره مردک سست عنصر ن صدسال پیش ادم بود ن الان

    ۲ روز پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    😉😉

    ۲ روز پیش
  • معصومه علیایی | نویسنده رمان

    ذاتش عوض نشده که نشده

    دیروز
  • atiii

    3

    خدایی رمان شاهکاره اصن عجیب غریب قلمت طلاعه نوبسنده جان

    ۲ روز پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    زنده باشید

    ۲ روز پیش
  • معصومه علیایی | نویسنده رمان

    عزیزم🥺

    دیروز
  • فخری

    1

    مرسی از رمان بی نظیرتون حدیث جان معصومه جان دست گلتون درد نکنه عالیه قلم زیباتون مانا 🩷🌸🩷🌸🩷🌸🩷🌸🩷

    ۲ روز پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    ممنون از شما که وقت می‌ذارید و مطالعه می‌کنید 🙏🏻❤️

    دیروز
  • معصومه علیایی | نویسنده رمان

    مرسی ازتون🥰

    دیروز
  • ریحانه

    2

    عشق میکنم این رمانو میخونم اصلا. پارت گذاری به موقع، پارت های زیبا و هیجانی همه چی عالی اصلا خداقوت

    ۲ روز پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    نظر لطفته ♥️

    دیروز
  • معصومه علیایی | نویسنده رمان

    ممنون عزیزم

    دیروز
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️